تبليغاتX
بچه شیعه
 

 

 

بچه شیعه


هر تعداد صلواتی رو که دوست داری بفرستی تو نظرات بنویس

 

bullet مستند خواب آشفته قسمت اول

مستند خواب آشفته قسمت اول

 

خواب آشفته 1 نام مستندی است در مورد واقع بعد از انتخابات به همراه تصاویر و صحنه هایی که احتمالا تا به امروز آن ها را ندیده اید. خواب آشفته در دو قسمت تهیه شده که بعدا قسمت دوم این مجموعه تقدیم دوستان می شود. کل مستند حدود 60 دقیقه می باشد. و لینک ها غیر مستقیم هستند.

از دستتان نرود!

قسمت اول : ۷.۷ مگابایت :دانلود

قسمت دوم: ۸،۱ مگابایت :دانلود

قسمت سوم:  ۸،۳۳ مگابایت: دانلود

قسمت چهارم ۶،۸۶ مگابایت :دانلود

 شادي روح امام و شهدا صلوات

توجه : لینک ها قابلیت ایست و ادامه دارند : توجه
پی نوشت ها:دريافت کليپ موبايل-وقایع پس از انتخابات دهم -احمدی نژاد-موسوی- اقتشاشات-آشوب- دانلود کلیپ- خواب آشفته - هرج و مرج- مستند

  نویسنده: منتظران ׀ تاریخ: سیزدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

bullet دریافت مولودی ویژه میلاد امام رضا (ع)-سال1388

.::جهت دریافت مولودی ها روی آن ها کلیک کنید::.

روح الله بهمنی |به خدا توکل می کنم به رضا توسل می کنم...

محمود کریمی| اذن دخول حرم تو یا ابوالفضله...

محمود کریمی|سایه مرغ سعادت...

محمود کریمی|یادم میاد بچه بودم...

حسن خلج|علی موسی الرضا آمد خوش آمد...

مهدی اکبری|ضامن آهو مدد مولا...

سید مجید بنی فاطمه|توی خوابم میدیدم...

سعید قانع|مهربون مهربونی...

سعید حدادیان|گرچه از وادی کربلا بدورم...

عبدالرضا هلالی|امام رضا همه بود و نبودمه...

حسین هوشیار|ضربان قلبم ضربان قلبم...

حسینی|مثل کفتر حرم پر میزنم پر میزنم پر میزنم امشب...

محمود کریمی|مدح امام رضا...

  نویسنده: منتظران ׀ تاریخ: پنجم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

bullet به بهانه قیصر امین پور

به بهانه قیصر امین پور

بفرماييد فروردين شود اسفند‌هاي ما
نه بر لب، بلكه در دل گل كند لبخند‌هاي ما

بفرماييد هر چيزي همان باشد كه مي‌خواهد
همان، يعني نه مانند من و مانندهاي ما

بفرماييد تا اين بي‌چراتر كار عالم؛ عشق
رها باشد از اين چون و چرا و چندهاي ما

سرِ مويي اگر با عاشقان داري سرِ ياري
بيفشان زلف و مشكن حلقه پيوندهاي ما

به بالايت قسم، سرو و صنوبر با تو مي‌بالند
بيا تا راست باشد عاقبت سوگندهاي ما

شب و روز از تو مي‌گوييم و مي‌گويند، كاري كن
كه «مي‌بينم» بگيرد جاي مي‌گويند هاي ما

نمي‌دانم كجايي يا كه‌اي! آنقدر مي‌دانم
كه مي‌آيي كه بگشايي گره از بندهاي ما

بفرماييد فردا زودتر فردا شود، امروز
همين حالا بيايد وعده آينده‌هاي ما

«اللهم عجل لوليك الفرج»

  نویسنده: منتظران ׀ تاریخ: سی ام مهر 1388 ׀ موضوع: ׀

bullet سردار پاکپور :

سردار پاکپور :
سپاه منتظر مجوز نابودی تروریست‌ها در خاک پاکستان است.

http://www.bacheshia-ir.blogfa.com/post-264.aspx

  نویسنده: منتظران ׀ تاریخ: بیست و هشتم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀

bullet چند شعرو سرود برای میلاد حضرت معصومه (س)دسته گل محمدی، به شهر قم خوش آمدی

دسته گل محمدی، به شهر قم خوش آمدی

بانوی ملک سرمدی، به شهر قم خوش آمدی

ز خاک پاک شهر قم بوی پیمبر آمده

شهر قم از قدوم تو بهشت دیگر آمده

مگر دوباره شیعه را روح به پیکر آمده

ای گل باغ احمدی، به شهر قم خوش آمدی

ای صلوات متصل از همه خلق عالمت

درود بر برادر و بر پدر مکرّمت

فزون­تر از سؤال ما جود و عنایت کمت

مؤیِد و مؤیَدی، به شهر قم خوش آمدی

 

عطر بهشت جان ما گرد و غبار ناقه­ات

سرور خیل اهل قم غاشیه دار ناقه­ات

مشک و عبیر و عطر و گل­گشت نثار ناقه­ات

قدم به چشم ما زدی به شهر قم خوش آمدی

دسته گل محمدی، به شهر قم خوش آمدی

 

زینب­ دوم علی ای همه افتخار قم

نسیم تربت تو شد، بهشت قم، بهار قم

قبله اهل معرفت با قدمت دیار قم

دخت رسول امجدی، به شهر قم خوش آمدی

 

نمی­رسد به عزت و جلال تو عقول ما

پس از بتول و زینبی زینب­ ما، بتول ما

شهر قم از قدوم تو مدینه الرسول ما

همچو رضا به مشهدی، به شهر قم خوش آمدی

سلام ما سلام ما بر تو و بر برادرت

بر تو و بر برادرت، بر پدر و به مادرت

بر پدر و به مادرت، به تربت مطهرت

عصمت حیّ سرمدی، به شهر قم خوش آمدی


 ای به قم آفتاب قلب جهان

دخت موسی سلالة قرآن

عمه و دخت و خواهر سه امام

مادر کل عالم امکان

تو به چشم ائمه زهرایی

بعد زهرا به قدر و عزت و شان

زینب دوم بنی­الزهرا

عمة چار حجت یزدان

هم وجودت کریمة عترت

هم ولایت حقیقت ایمان

فیض فیضیه از کرامت توست

شهر قم از تو گشته مهد امان

حرم یازده ولی خدا

حرم توست ای سپهر مکان

مدح تو ای ملیکة هستی

وصف تو ای یگانة دوران

نه توان با هزار دست نوشت

نه توان گفت با هزار زبان

صحن تو مسجد الرسول همه

حرم امن توست کعبة جان

پدر و مادرم به قربانت

نه، همه جان عالمت قربان

کوثر کوثر رسول خدا

عصمت عصمت الله منّان

قم جلال مدینه پیدا کرد

تا نهادی قدم به دیدة آن

گشت روز ورود تو در قم

روز عید کرامت و احسان

روز عید نزول رحمت­ها

روز عفو و عنایت و غفران

 اهل قم از برای استقبال

همه با دسته گل شدند روان

مرد و زن دور محملت گشتند

اشک شوق همه ز دیده روان

قم دل از گلشن بهشت گرفت

محملت بس­که گشت گل باران

همه گفتند فاطمه در حشر

پای بنهاده­ ای گنه کاران

حرمت شیعیان قم ز تو کرد

ستم اهل شام را جبران

کاش زینب به قم سفر می­کرد

تا نمی­دید آن همه طغیان

اهل قم کی برند مهمان را

گه به بزم شراب و گه زندان

جای تو بیت موسی خزرج

جای زینب به گوشة ویران

 دور تو عالمان فقه و اصول

دور او ابن سعد و شمر و سنان

دور تو دسته­های گل در دست

دور او سنگ بود و زخم زبان


رباعی و دوبیتی


زهرا‌(س)
امشب که گلی نجمه به بر آورده
بر سینه‌ی عرشیان شرر آورده
گویند به گوش هم در افلاک و زمین
حق حضرت زهرای دگر آورده



اشعار عروضی


 بارگاه
به دل حک شد به خط آشنایی
شب میلاد و آغازِ گدایی
گدای بارگاهِ سبزِ عشقم
ببین امشب دلم گشته هوایی
به پیش پای تو غرقِ سرشکم
که شاید سر زنی بر بی‌نوایی
کریمه کاسه‌ام بنگر که بالاست
کرم بنما تو هر چه می‌توانی
تویی معصومه، عصمت پیش رویت
کند سجده از این نورِ خدایی
تویی بانوی قصرِ سرخِ مذهب
که با زینب همیشه هم صدایی
همین بس از تو ای معصومه جانم
لقب گیرنده‌ از جامِ رضایی
رضا نامِ تو را معصومه خوانده
که سر تا پا چنین زهرا نمایی
همه امشب کنارِ بارگاهت
من و این گریه و فصلِ جدایی
دلِ فطرس شده در شامِ میلاد
اسیرِ گنبدِ زردِ طلایی



کریمانه
ای گوهر درّدانه، یا حضرت معصومه
ای روح کریمانه، یا حضرت معصومه
موسی به برش گلشن، شد دیده‌ی او روشن
یاسی‌ تو به گلخانه، یا حضرت معصومه
نجمه شده روحانی، ‌از آن رخ عرفانی
گویند به کاشانه، یا حضرت معصومه
چشمانِ رضا خندان، قلبش چو درّی غلطان
از دیدن جانانه، یا حضرت معصومه
ای چشمه‌ی پاکی‌ها، ای مَضجَعِ خوبی‌ها
آبادیِ ویرانه، یا حضرت معصومه
حوا شده مسرورت،‌ مریم کمی از نورت
ای روح مسیحانه، یا حضرت معصومه
بانو نظری بنما، امشب تو بر این نجوا
از عاشقِ دیوانه، یا حضرت معصومه



طلوعِ عصمت
ای همه آسمانِ شده، خیره‌ به هر نگاه تو
چشم رضا ستاره شد، مانده کنارِ ماهِ تو
لشگرِ حوریان ببین، برگِ خزانِ مقدمت
آمده‌ تا که بال خود، فرش کند به راهِ تو
سینه‌ی کاظم ار شده، شاد ز مقدم شما
برده قرار نجمه‌ را، خنده‌ی گاه گاهِ تو
وقتِ ظهور عفت و طلوعِ عصمت آمده
مانده شبِ سیاه دل، منتظرِ پگاه تو
کی بشود که شاعری، مدح کمال گویدت
وصف کند ز گوشه‌ی گنبد و بارگاه تو
کاش کنی عنایتی، ز روی لطف و مرحمت
همیشه باشد این دلم، مرغکِ در پناه تو
خجل به محشرم مکن، به پیشِ چشم دیگران
دیده‌ی انتظار من، شفاعت و اله تو



ذکر و سرود


شفیعه
آسمون‌ها گل براش هدیه آوردند
کهکشون‌ها عطرش و هر جا می‌بردند
هر ستاره مستِ دیدارِ دوباره‌اش
هر فرشته دلا رو به اون سپردند
از سماء ندا می‌یاد مقام اون خیلی رفیعه
من و روزِ‌ محشر و لطفِ تو بانویِ شفیعه
معصومه جانم یا معصومه جانم (3)
هر فرشته دلْ گره زده به بالش
چشمِ نجمه به گلستانِ جمالش
نور این گل که شبیهِ گلِ یاسه
شده موسی مستِ حجبِ بی مثالش
دختری اومده تو عرش و سما که بی‌قرینه‌است
به همه مژده بدید ثانی زهرای مدینه‌است
معصومه جانم یا معصومه جانم (3)
همه عالم پیش پاش سر به سجودند
حوریان از قدمش گرمِ سرودند
در حضورِ رخِ دریای کرامت
دیگه زنها مثل یه چشمه و رودند
هر چی از کرامتش دم بزن بازم نگفتم
عمری این کریمه پشت و پناهمه نیفتم
معصومه جانم یا معصومه جانم (3)



کریمه
یه دلم عاشق و حیرون
یه دلم شیدا و مجنون
به دلم می‌گم نخور غم
اومده باغ و گلستون
دیدن گل های خنده روی لب چه باصفاست
شب عیدِ خواهرِ اربابمون امام رضاست
مولاتی یا معصومه ـ یا معصومه ـ یا معصومه (3)
کی می‌گه که من ندارم
تو فقیری بی قرارم
توی دنیا پادشاهم
تا که این بی‌بی رو دارم
چیزی که عیونه آخر دیگه حاشا نداره
نوکر معصومه تو زندگی غوغا نداره
مولاتی یا معصومه ـ یا معصومه ـ یا معصومه (3)
یه دلم شهر مدینه‌ ست
تو بقیعِ بی قرینه‌ ست
خنده معجون شده با اشک
شب بانویِ کریمه ست
من که امشب با یه قلبِ بی‌ریایی اومدم
تو حریمِ این کریمه به گدایی اومدم
مولاتی یا معصومه ـ یا معصومه ـ یا معصومه (3)

شراره
امشب این قلبِ من شراره داره ـ معصومه جان
آسمونِ چشام ستاره داره ـ معصومه جان
هوس ضریحت و نظاره داره ـ معصومه جان
می‌گم با نم نم چشام با این نوای شیدا
کریمه‌ی آلِ نبی خوش آمدی به دنیا
سیدتی سیدتی یا معصومه جانم (3)
هر چی بارون به پیش پات می‌بارم ـ معصومه جان
سر رو بر ضریح با صفات می‌زارم ـ معصومه جان
قلبِ مجنون برات هدیه می‌آرم ـ معصومه جان
شکوفه بارونه خدا به سرسرای کاظم
صل علی محمدِ ذکر و نوای کاظم
سیدتی سیدتی یا معصومه جانم (3)
شب عید و دلم بهونه داره ـ یا فاطمه
نغمه گرم و عاشقونه داره ـ یا فاطمه
هوای گنبد و آشیونه داره ـ یا فاطمه
از حرمت تا به بقیع دلم اسیرِ غوغا
فاطمه‌ی معصومه‌ای هستی شبیه زهرا
سیدتی سیدتی یا معصومه جانم (3)

مرحبا
مرحبا ای مهربان همسرِ موسی
گهری آورده‌ای در برِ موسی
خانه نورانی شده اهل دل شادند
از وجودِ مقدم دختر موسی
معصومه جان معصومه جان ـ یا معصومه (4)
می‌رسد از آسمان بانگ و فریادی
کاظم از شوق و شعف می‌کند شادی
با نگاهی بر گلِ روی آن دختر
کاظم از مادر کند دم به دم یادی
معصومه جان معصومه جان ـ یا معصومه (4)
حضرت موسی الرضا با دلی پر شور
در بغل معصومه را، وصلِ نورٌ النور
زیر لب دارد رضا صد دعای خیر
از برای خواهرش چشم دشمن کور
معصومه جان معصومه جان ـ یا معصومه (4)
اهلِ قم اهلِ جهان در پناه تو
مرکزِ پرگارِ دین پایگاهِ تو
ای گل موسی تویی چون امیدِ ما
روز محشر عفوِ ما در نگاهِ تو
معصومه جان معصومه جان ـ یا معصومه (4)

شفاعت
جانِ عالم گردِ راهت
حسرت دل یک نگاهت
می‌برد از عاشقان دل
یک نما از بارگاهت
یا فاطمه اشفعی لی فی الجنه (2)
شمس روحم، مهر و ماهم
تکیه‌گاهم جان پناهم
کن شفاعت روز محشر
بنده‌ای غرقِ گناهم
یا فاطمه اشفعی لی فی الجنه (2)
ای حدیثِ سوز و سازم
زندگی را رمز و رازم
پیشِ چشمم چون صراط است
نامِ تو مهرِ جوازم
یا فاطمه اشفعی لی فی الجنه (2)

 


شور و بحر طویل


مددی معصومه جانم (3)

آمدی جلوه‌ی کوثر ـ حامی دین پیمبر ـ شبیه زهرای حیدر ـ دخترِ موسی بن جعفر ـ عالم گشته منور ـ از تو ای یاسِ مطهر * تو کریمه‌‌ی امیدی ـ تو که نوری و نویدی ـ تویی شرح هر سفیدی ـ تویی دشمن پلیدی * تو به درد ما شفایی ـ از تبارِ مصطفایی ـ تو بهارِ مرتضایی ـ تو حدیث هل اتایی ـ ثانیِ خیر النسائی ـ معدن صدق و صفایی ـ مظهر لطف و وفایی ـ بانویی حاجت روایی ـ تو به غربت آشنایی ـ چونکه خواهرِ رضایی . .


کریمة آل پیمبر              سلالة موسی جعفر
کوثر زهرای مطهر       لالة باغ سرسبز تبارک
           فاطمه عید میلادت مبارک
عالمة آل رسولی             دختر زهرای بتولی
گوهر دریای عقولی       لالة باغ سرسبز تبارک
              فاطمه عید میلادت مبارک
پارة قلب مرتضایی              شافعة روز جرایی
خواهر حضرت رضایی    لالة باغ سرسبز تبارک
             فاطمه عید میلادت مبارک
اخترنجمه ای به دامن     بیت ولایت ز تو گلشن
چشم رضاشد به توروشن     لالة باغ سرسبز تبارک
               فاطمه
عید میلادت مبارک شیعه رهین کرم تو است    بیت ائمه حرم تو است

فیضیه مرهون دم تو است    لالة باغ سرسبز تبارک

                فاطمه عید میلادت مبارک



 مدح حضرت معصومه (س)

تو کیستی؟ سلالۀ کوثری
فاطمه‌ای فاطمۀ اطهری
تو کیستی؟ حضرت معصومه‌ای
تو کیستی؟ شفیعۀ محشری
چهارده حجت معبود را
عمه‌ای و دختری و خواهری
تو خواهر امام هشتم رضا
تو دختر موسی ابن جعفری
تو عمۀ چار ولی خدا
تو هفت بحر نور را گوهری
تو حوری حوراءالانسیه
انسیۀ الحورای دیگری

تو ساره یا خدیجه یا فاطمه
تو مریم عذرا یا هاجری؟
تو یک حدیقۀ گل احمدی
تودر سماوات عفاف، اختری
تو در کنار عمه و مادرت
از همه سادات جنان برتری
سلام کوثر به تو یا فاطمه
که حضرت فاطمه را کوثری
بعد رضا و مادرت فاطمه
تو پارۀ پیکر پیغمبری
بودی اگر کنار زینب به شام
می‌گفتم نایبۀ الحیدری

تو زینبینی و حسین و حسن
تو روح پنج تن به یک پیکری
فاطمه و زینب کبری کنار
تو از همه زنان عالم سری
راه بهشت از حرم امن توست
تو چارده بهشت حق را دری
نشر احادیث پدر شأن توست

چو مادرت دخت پدرپروری
تو آسمان فضل را آفتاب
تو کشتی عصمت را لنگری
جان حسین است تو را در بدن
زینب کبری را هم‌سنگری
حضرت معصومه سلام علیک
ای که ائمه را پیام‌آوری
قم حرم ائمه، تو مادرش
در این حرم عالم را رهبری
عالمۀ معلمه ندیده
فاطمۀ پیامبر منظری
رسول را رسول را نورعین
خدای را خدای را مظهری
اگر چه بانوی بهشت قمی
تمامی بهشت را زیوری
شرار شعر «میثم» از مدح توست
تو در دلش چراغ روشنگری

 ------------------------

روشن شده زین عید، جهان تاریك
یا رب بنما ظهور مهدى نزدیك
در گلشن زهرا، گل دیگر بشكفت
شد مولود معصومه، به احمد (ص) تبریك



                    ***           

) مشخصات حضرت فاطمه معصومه(س)

نام: فاطمه         لقب: معصومه

كنيه:----          نام پدر: كاظم

نام مادر: نجمه خاتون (س)

تاريخ ولادت: ذيقعده سال 173

مدت امامت: ---   مدت عمر:28 سال

تاريخ شهادت: ربيع الاول  سال ٢٠١

قاتل:----       محل دفن: قم

 


                        سرود

ای پناه اهل محشر عید میلادت مبارک
ای همه روح مطهّر عید میلادت مبارک
ای رخت مرآت مادر عید میلادت مبارک
ای گل باغ پیمبر عید میلادت مبارک
ای قم از خاکت معطّر عید میلادت مبارک
دختر موسی ابن جعفر عید میلادت مبارک
                   ----------

ای سلام چارده معصوم بر جان و تن تو
نام تو معصومه و عصمت گلی از دامن تو
بضعۀ موسایی و قم گشته طور اَیمن تو
پا به چشم قم نهادی قلب قم شد گلشن تو
یافت این خاک از تو زیور عید میلادت مبارک
دختر موسی ابن جعفر عید میلادت مبارک
             ---------------

نور از هر سو به ایوان طلایت سجده آرد

حور بر خاک قدوم زائرت صورت گذارد
جود با کلِّ وجودش هر چه دارد از تو دارد
دانش از گلدسته‌هایت بر سر فیضیّه بارد
علم را صحن تو سنگر عید میلادت مبارک
دختر موسی ابن جعفر عید میلادت مبارک

            -------------
دخت و اخت و عمۀ‌ سه حجت داور تویی تو
 پارۀ تن بر رسول و احمد و حیدر تویی تو
فلک استقلال ملک شیعه را لنگر تویی تو
گر در جنّت ز قم وا می‌شود، آن در تویی تو
بضعۀ یاسین و کوثر عید میلادت مبارک
دختر موسی ابن جعفر عید میلادت مبارک

             ------------------

قبه‌ات را اقتدار قبۀ الخضراست، آری

تربت تو تربت گمگشتۀ زهراست، آری

زائر تو زائر صدیقۀ کبراست، آری

صورتت را صورت انسیۀ الحوراست، آری

نخل «میثم» از تو پر بر عید میلادت مبارک

دختر موسی ابن جعفر عید میلادت مبارک

 ----------------------------- ------------------------------------

مدح حضرت معصومه  (س)  

ذیقعده ماه فیض خداوند اکبر است
میلاد پارة تن موسی ابن جعفر است
میلاد دخت هفت امام بزرگوار
یا لیلة ولادت زهرای دیگر است
از ثامن الحجج بستانید رو نما
کورا نظاره بر گل رخسار خواهر است
آیینة تمام نمای رضاست این
معصومه یا که زینب صدیقه منظر است
آن فاطمه بتول رسول خدا بود
این فاطمه بتول بتول مطهر است
گر بنگرد ذبیح به اوج جلال او
گوید هزار مرتبه این فوق هاجر است
مکتب نرفته عالمة علم اهل بیت
شوهر نکرده بر همة خلق مادر است
برتر ز آفتاب و نکوتر ز قرص ماه
ذیقعده را ز بیت ولایت دو اختر است
آن روز اول مه و این روز یازده
آن خواهر خجسته و اینش برادر است
این است کوثری که قم ازفیض اوست پر
آخر مگر نه دختر ساقی کوثر است

این است فاطمه که ثواب زیارتش
در اصل با زیارت زهرا برابر است

یک دختر، این همه عظمت، این همه جلال
الحق که جای گفتن الله اکبر است

بر آن پدر درود که این است دخترش
بر مادری سلام که معصومه پرور است
جز عمه اش که زینب کبراست در جلال
از دختران فاطمه در هر زمان سر است
قم چون مدینه تربت او مسجد الرسول
زهرای آن سلالة زهرای اطهر است

تنها نه خاکیان به حریمش نهاده رو
یک آسمان ملائکه مسکین این در است
گو پادشاه ملک جهان باش یا گدا
آن راکه نیست خاک درش خاک برسر است

وقتی نسیم می کند از شهر قم عبور
از عطر آن روان مسیحا معطر است
چون باب خویش بر همه باب الحوائج است
چون مادرش شفیعة فردای محشر است
بی مهر او که مهر تمامی عترت است
طاعات جن و انس و ملک نخل بی بر است
اقرار می کنم که به پایش نمی رسد

با آنکه سر به سر سخنم عقد گوهر است
ما را به شهر قم چه نیازی است بر بهشت
قم بیت یازده خلف پاک حیدر است
خواهی جلال زائر قم را بیا ببین
در هر قدم هزار بهشت مکرر است
"میثم" خدا کند که شود مدفن تو قم
همسایگی فاطمه از خلد بهتر است

   ---------------------------

                    سرود 3

کریمه ولایت قدمت مبارک

         ماه تمام عصمت قدمت مبارک   ........

دسته گلی ز گلشن آل پیمبر آمده

           فاطمة دیگری از بهشت کوثر آمده

کریمه ولایت قدمت مبارک

                ماه تمام عصمت قدمت مبارک .....

به کوچه کوچه های دل وزیده عطر فاطمه

       پیام عرض تهنیت می رسد از لب همه

لب امام هشتم    میزند تبسم

             کبوتر وجودش     شده در ترنم                      

                        ***

کتاب حسن زینب است صحیفة کمال او

         عطر عقیله العرب می وزد از جمال او

از شجر ولایت    گل عصمت آمد  

           ز مشرق مدینه   مه رحمت آمد

                       ***

شهر مدینه الرسول بهشت انبیا شده

         کوثر دیگری عطا به آل مصطفی شده

فاطمیان بیایید   همه در کنارش

           لاله و گل بیارید   که شود نثارش

                      ***  

زنان هاشمی همه بگرد او نشسته اند

 حلقه به حلقه دل براین گل مدینه بسته اند

آمده عصمت الله   گل باغ یاسین

             دعا شود اجابت  گر بگوید آمین

نظر و راهنمایی بفرمایید

  نویسنده: منتظران ׀ تاریخ: بیست و هشتم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀

bullet سلام دوستان من با این آیدی آن نمیشم
     اگه دوست دارین آیدی اصلی من رو اد کنین 
sa_ansa

  نویسنده: منتظران ׀ تاریخ: بیست و هشتم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀

bullet عزیزانی که صلوات میفرستند

 

با من صحبت کنید

 

علی     :     ۱۰۰۰    تا     صلوات    میفرسته

ملک محمد     :     ۵۰۰    تا     صلوات    میفرسته

هنر معلمی      :     ۱۰۰۰    تا     صلوات    میفرسته

سید     :     ۱۰۰    تا     صلوات    میفرسته

علی     :     ۱۰۰    تا     صلوات    میفرسته

بهروز لرستانی    :    ۱۰۰۰    تا     صلوات    میفرسته

مقداد    :    ۳۱۳    تا     صلوات    میفرسته

سید علی:    ۱۰۰    تا     صلوات    میفرسته

جاوید:    ۲۰۰    تا     صلوات    میفرسته

علی    :    ۱۰    تا     صلوات    میفرسته

کامی    :    ۱۰  تا   صلوات    میفرسته

منتظر    :    ۱۰    تا     صلوات    میفرسته

فاطمه   :    ۵  تا   صلوات    میفرسته

سحر  :   ۱۰  تا   صلوات    میفرسته

زهرا   :   ۱۰۰ تا   صلوات    میفرسته

فاطمه  :   ۱۰۰۰ تا   صلوات    میفرسته

صادق  :   ۱۰۰ تا   صلوات    میفرسته

علی :   ۱۰۰۰ تا   صلوات    میفرسته

سید :    ۱۰۰تا   صلوات    میفرسته

حسین :    ۱۰تا   صلوات    میفرسته

رضا :    ۱۰تا   صلوات    میفرسته

محمد حسین :    ۱۴تا   صلوات    میفرسته

 حسین :    ۱۰۰۰تا   صلوات    میفرسته

سارا :    ۱۰۰۰تا   صلوات    میفرسته

منتظر :    ۱۱۰تا   صلوات    میفرسته

سید علی :    ۱۰۰۰تا   صلوات    میفرسته

سجاد :   ۱۰ صلوات    میفرسته

 جواد :  ۱۴  صلوات    میفرسته

محمد :    ۵۰ صلوات    میفرسته

شبنم  :    ۵۰۰ صلوات    میفرسته

منا :    ۱۰۰۰ صلوات    میفرسته

بی صدا:سلام :    ۱۰ صلوات    میفرسته

سید علی:    ۱۰ صلوات    میفرسته

  نویسنده: منتظران ׀ تاریخ: سوم شهریور 1387 ׀ موضوع: ׀

bullet برکات ذکر صلوات


رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:

بسيار ياد كردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر مى شود.

با توجه به روايت فوق، داستان زير را تقديم مى داريم. توصيه مى كنيم كه قبل از مطالعه به نكات زير توجه نماييد:

1ـ شكى نيست كه اذكار، خواص و فوايدى بسيار دارد. طبق روايات رسيده از معصومين عليهم السلام، ذكر صلوات نيز چنين است. يكى از فوايد آن، رهايى از فقر و تنگدستى است. ناگفته پيداست كه: نتيجه بخشيدن آن، شرايطى دارد. يكى از شرايط آن، چگونگى حالت‌هاى روحى، نفسى و معنوى انسان است. با اين بيان، ذكر شخصى به ثمر مى رسد كه قبلا زمينه لازم را فراهم كرده باشد. به عبارت ديگر، نبايد توقع داشت كه بدون ايجاد زمينه، تكرار اذكار به نتيجه مطلوب برسد.

2ـ به ثمر رسيدن ذكرها، در سايه تلاش و جديت انسان است. به عبارت ديگر، به نتيجه رسيدن آنها با تنبلى و تن پرورى منافات دارد و نبايد از تلاش و كوشش در كسب معاش دست كشيد و با تكرار اذكار، به كنجى نشست و به اميد اين كه خداوند، روزىمان را مى رساند، از كار و تلاش دست برداشت.

رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:
بسيار ياد كردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر مى شود.

مرد خواب و خوراكى نداشت. مادام كه سر و وضع زن و بچه هايش به خاطرش مىآمد؛ آشفته و غمناك مىشد. ظاهر رنجور و گونه‌هاى ترك برداشته آنها، آزارش مىداد. همين طور شكوه‌هاى بىوقفه همسرش كه خواب و خيالش را ربوده بود.

آن روز، مثل هميشه، در چوبى حياط را به هم زد. راه كوچه باريك محله را در پيش گرفت. نمى دانست كجا مىرود؟ ولى گام هايش بسى بلند و كشيده بود. گاهى به اطرافش چشم مى دوخت تا شايد مشكل گشايى بيابد. از چند كوچه باريك و كم عرض گذشت. به چهارراهى نزديك شد كه معمولا از جمعيت موج مى زد. در آن سوى چهار راه، مسجدى قرار داشت. هر چند ظاهرش ساده و كوچك بود؛ اما هيچ وقت از نمازگزاران خالى نبود. گاهى واعظى به منبر مىرفت و به پند و اندرز مردم مى پرداخت. آن روز نيز واعظى بر فراز منبر، در حال سخنرانى بود. جمعيتى گرد آمده بودند و به سخنان او گوش مى كردند. "سعيد" نيز خودش را داخل جمعيت زد. روحانى، پيرامون فقر و راه‌هاى خلاصى از آن سخن مى گفت. بيان شيرين و رسايى داشت. چيزى نگذشت كه سعيد جذب سخنان او شد. بين خودش و او احساس نزديكى مىكرد. به نظرش رسيد كه روحانى، او را مىشناسد و حرف‌هاى دلش را بازگو مىكند. ولى اين طور نبود؛ سخنان روحانى، حرف دل بسيارى از مردم بود. او در بخشى از سخنانش گفت:

"در فرستادن صلوات، كوتاهى نكنيد. زيرا اگر توانگر، صلوات بفرستد؛ مالش بركت مىيابد و اگر فقير صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد."

اين سخن گرچه براى سعيد تازگى داشت، ولى به نظرش آسان بود. از خودش پرسيد:

پس تا حالا چرا به اين راه ساده، فكر نكرده بودم؟!

سخنان روحانى تمام شد، اما فريادهاى هماهنگ "صلوات" تمامى نداشت. صلوات‌ها، رسا و پى در پى بود. سعيد اميدوار شده بود. او مثل خيلىها، قدم به بيرون گذاشت. راه خانه اش را در پيش گرفت. لب‌هايش مى جنبيد. لحظه‌اى زمزمه اش قطع نمىشد. مثل اين كه صلوات، آن سوى لب‌هايش پنهان شده بود.

سه روز گذشت. هنوز صلوات، ورد زبانش بود. سخنان روحانى از دل و ذهنش بيرون نمى رفت:

"... فقير اگر صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد."

از خانه بيرون رفت. همچنان چهره ارغوانى و گرسنه بچه‌ها، نگرانش ساخته بود. اتفاقا عبورش به خرابه اى افتاد. مكان ترسناكى بود. گويى در و ديوارهايش با انسان سخن مىگفت. سخن از گذشته‌هاى دور؛ سخن از آنهايى كه آنجا را به يادگار گذاشته بودند. سنگ‌ها و خاك‌هاى تلنبار شده كف خرابه، راه رفتن را مشكل ساخته بود. اضطراب خفيفى، وجود سعيد را فراگرفت. لحظه اى در خودش فرو رفت. سنگى به پايش اصابت كرد. اول لرزيد و بعد، كمى احساس درد كرد. چيزى به افتادنش نمانده بود. برگشت، نگاه كرد. چشمش به سنگى افتاد كه در حال غلت خوردن بود؛ و بعد سفال خاكى رنگ، توجه اش را جلب كرد. حس كنجكاوىاش بيدار شده بود. گامى به عقب برگشت. از فاصله كمتر، چشم دوخت. بخشى از يك ظرف قديمى به چشمش افتاد. به آرامى خاك‌ها را كنار زد و بعد كوزه كوچكى از دل خاك، بيرون آورد. ضربان قلبش تند تند مى زد. احساس تشنگى مىكرد. لب‌هاى خشكيده‌اش تكان مىخورد. خاك‌هاى سطح كوزه را فوت كرد. قشنگ و زيبا بود. دهانه كوزه با گِل بسته شده بود. گِل‌هاى دهانه كوزه را بيرون آورد. به آرامى دهانه آن را به سمت پايين قرار داد. صداى شادىآورى در خرابه پيچيد. صدا از به هم خوردن سكه‌هاى طلا بود. نور طلايى رنگ سكه، زير اشعه خورشيد، وسوسه انگيز و خيال‌آور مىنمود. گيج شده بود. تصميم گرفتن، برايش دشوار بود. لحظاتى مات و مبهوت به سكه‌ها نگاه كرد. جلوه فريبنده آنها چشمانش را به بازى گرفته بودند. به فكر فرو رفت. در عالم گذشته‌اش غرق شد. بار ديگر اوضاع نابسامان خانواده‌اش، خاطرش را آشفته كرد. از اين كه نتوانسته بود شكم بچه‌هايش را سير كند، غصه مىخورد؛ از اين كه در مقابل تقاضاهاى آنها چاره‌اى جز سكوت نداشت، زجر مىكشيد.

به خود آمد. چشمش به سكه‌ها افتاد. لبخندي شيرين، روى لب‌هاى خشكيده‌اش، گل كرد. سكه‌هايى را كه روى زمين افتاده بود، جمع كرد و داخل كوزه انداخت. كوزه را به سينه‌اش چسباند. در حالى كه صورتش را به آسمان بلند كرده بود؛ لحظه‌اى چشمانش را بست. آنگاه از جايش برخاست. شروع كرد به راه رفتن. چند گامى بيش نرفته بود كه به ياد سخنان آن روحانى افتاد:

"... فقير اگر صلوات بفرستد، خداوند متعال از آسمان روزىاش را مىفرستد."

گام‌هايش سست شد. كم كم از حركت بازماند. نه توان رفتن داشت و نه قدرت برگشتن. سر دو راهى قرار گرفته بود؛ دو راهى كه يك راه آن به فقر دائمى منتهى مىشد و راه ديگرش به بهره‌مند شدن از آن گنج خدادادى. اما نه؛ او در آن گيرودار سرنوشت ساز، به خودش نهيب زد:

وعده روزى من، از آسمان است؛ روزى زمينى را نمى خواهم. برگشت. كوزه را سرجايش گذاشت. درست زير همان سنگى كه به پايش خورده بود. به اطرافش نگاه كرد. سريع از خرابه بيرون شد. ساعتى ديگر، تن خسته و گرسنه اش را روى حصير كهنه اتاقش، رها كرد و بار ديگر در فكر عميق فرو رفت.

ـ اين بار هم كه با دست خالى برگشتى؟!

اين، صداى همسرش بود كه رشته افكارش را پاره كرد. در حالى كه لبخندى به لب‌هايش كاشته شده بود؛ همه چيز را براى همسرش تعريف كرد. همسرش كه تحمل شنيدن سخنان او را نداشت، پرسيد:

كجاست؟ چرا نياوردى؟!

ـ نخواستم.

ـ نخواستى؟! چرا؟ مگر حال و روزمان را نمىبينى؟ اگر تو نمىخواهى، گناه ما چيست؟ گناه اين بچه‌هاى معصوم ...؟

ـ مطمئنم كه خداوند روزىام را از آسمان مى فرستد.

ـ از آسمان؟! آن را كجا گذاشتى؟

ـ همان جا، سرجايش؛ زير همان سنگ وسط خرابه.

در آن لحظه، همسايه اش ـ كه مرد يهودى بود ـ در پشت بام خانه اش به سخنان سعيد و همسرش گوش مىكرد. بعد از شنيدن سخنان آن دو، سخت به طمع افتاد. فورى خودش را به آن خرابه رساند. سنگى در وسط خرابه، سينه به خاك فرو برده بود. به سنگ نزديك شد. به آرامى آن را كنار زد. كوزه، برق نگاهش را دزديد. بى صبرانه سنگ را از دل خاك بيرون آورد. تا آن لحظه هزاران فكر و خيال در ذهنش متولد شده، رشد و نمو كرده بود. خيالاتى كه تنها با سكه‌هاى داخل كوزه به ثمر مىرسيد. او حق داشت كه به هيچ چيز فكر نكند جز آن كوزه و سكه‌هاى داخلش. كوزه را برداشت و يك راست خودش را به خانه‌اش رساند. به تندى در كوزه را باز كرد. بىصبرانه به درون آن چشم دوخت. ترسى توام با اضطراب، در تنش دويد. موجودات شبيه مار و عقرب، توجه‌اش را جلب كرد. بيشتر دقت كرد. درست بود؛ عقرب‌هاى سياه و زرد رنگ طول و عرض كوزه را مىپيمودند. در كوزه را بست. احساس تنفرى نسبت به كوزه پيدا كرده بود. به فكر فرو رفت. همان جا، كينه‌اى نسبت به سعيد در دلش كاشته شد. در حالى كه از چهره‌اش شرارت مىباريد، با خود گفت:

حتما مىدانسته كه كوزه پر از مار و عقرب است. وقتى فهميده كه من در پشت‌بام خانه به حرف‌هاى او و همسرش گوش مىكنم؛ با حرف‌هاى دروغش، مرا گمراه كرد و گرفتار اين مار و عقرب‌هاى كشنده نمود. جواب دشمنى‌اش را خواهم داد. جوابى كه هرگز فراموش نكند!

سعيد نشسته بود. همسرش به قيافه متفكرانه او نگاه مىكرد. از اين كه شوهرش آن همه سكه طلا را رها كرده بود، عصبانى بود. گاهى با سخنان طنزگونه و نيش دار، عمل او را مورد استهزاء قرار مىداد. چگونه مىتوانست باور كند كه مردش با آن همه فقر، آن همه سكه طلا را رها كرده است؟! بار ديگر به شوهرش نگاه كرد. او همچنان به سينه ديوار چسبيده بود. زير لب، چيزى مىخواند. زن كه حوصله‌اش تمام شده بود، گفت:

منتظرى كه خدا روزىات را از آسمان بفرستد؟ بلند شو برو بيرون، يك كارى كن.

سعيد دنبال جمله‌اى مىگشت تا پاسخ همسرش را بدهد. هنوز چيزى نگفته بود كه صداى عجيبى در اتاق پيچيد. صدا براى سعيد آشنا بود. همان صداى جذابى كه در خرابه شنيده بود. به سقف اتاق نگاه كرد. از روزنه كوچك سقف اتاقش، بارانى از سكه مىباريد. حالت عجيبى پيدا كرده بود. خوشحالى توام با حيرت، آب دهانش را خشكانده بود. صدايش در اتاق پيچيد:

خدايا! شكرت، شكرت. نگاه كن، نگاه كن، خداوند روزىمان را از آسمان فرستاده است.

همسرش كه باورش نمىشد، اول به روزنه سقف اتاق چشم دوخت و سپس با شادمانى به جمع كردن سكه‌ها پرداخت. صداى گفت و گوى سعيد و همسرش به گوش همسايه يهودىاش رسيد. او به خودش شك كرد. دست نگه داشت. كوزه را بالا كشيد. از دهانه كوچك كوزه، نگاهش را گذراند. عقرب‌هاى باقى مانده، همچنان به يكديگر تنه مىزدند و از سر و كول هم بالا و پايين مىرفتند. به سعيد و همسرش زهرخندى نثار كرد و بار ديگر كوزه را در دهان روزنه اتاق، وارونه كرد. همزمان صداى سعيد بلند شد:

بازهم سكه، سكه. خدايا ... خدايا...!

بر شگفتى مرد يهودى افزوده شده بود. به نظرش رسيد كه سعيد و همسرش، عقلشان را از دست داده‌اند. براى اين كه مطمئن شود، سرش را به روزنه اتاق سعيد، نزديك كرد. و بعد با احتياط به داخل اتاق نظر انداخت. باورش نمىشد. آنچه ريخته بود، سكه بود. سكه‌هايى كه با رنگ زرد و فريبنده در كف دستان آن دو موج مىزدند و جرنگف جرنگ صدا مىكردند. با خودش گفت:

حتما من اشتباه كرده بودم!

و ادامه داد:

نه! نه! من اشتباه نكرده بودم؛ هر چه بود، مار و عقرب بود.

از خودش پرسيد:

پس چه اتفاقى افتاده است؟

لحظه‌اى به فكر فرو رفت. بعد از چند دقيقه انديشيدن، به راز قضيه پى برد. دانست كه اين، سرّى از اسرار غيبى است. سرّى كه به دست خداوند به ثمر رسيده است. سعيد را به پشت بام دعوت كرد. وقتى سعيد، خودش را به آن جا رساند، مرد يهودى خودش را روى قدم‌هاى او انداخت. همان دم صدايش كه با گريه شوق توام بود؛ در فضا پيچيد:

"اشهد ان لا اله الا الله؛ اشهد ان محمدا رسول الله."

سعيد نيز گيج شده بود. مىدانست كه باران سكه از بركات "صلوات" است. ولى نمىدانست كه مسلمان شدن يك نفر يهودى نيز از ديگر بركات آن مىباشد. يك بار ديگر به مرد تازه مسلمان نگاه كرد و سكه‌هاى كف اتاق را در ذهنش تداعى نمود. ناخود آگاه بر زبانش جارى شد:

اللهم صل على محمد و آل محمد!

منبع:

شرح الصلوات، احمدبن محمدالحسينى الاردكانى، ص 77 / گنجينه نور و بركت ختم صلوات، انتشارات مسجد مقدس جمكران، ص 65. و سایت تبیان

  نویسنده: منتظران ׀ تاریخ: هفتم شهریور 1386 ׀ موضوع: ׀

 
CopyRight 2009 , salavat-313.BlogFa.com , All Rights Reserved
Powered By Blogfa | Template By :
Kashkul.Com